تبليغاتX
گاربینو | Garbino

نوشتن کار سختی است، مثل کوه کندن تقریبا". مخصوصا" اگر کلی حرف داشته باشی و ندانی چه جوری می خواهی بنویسیش. اول فکر کردم بیایم راجع به کامنت های پست قبلم چند تا توضیح بنویسم، بعد دیدم شاید بهتر باشد جذابیت ناشناس بودن شکسته نشود. دوباره فکر کردم در ادامه یادداشت قبل، پست «سرگردانی 2» را بنویسم، دیدم توی دو هفته گذشته زندگی بدجوری برایم نقش پیدا کرده؛ صبح تا شب دارم کارهایم را سر و سامان می دهم، اماهنوز کار نکرده هست. بعد باز هم داشتم فکر می کردم که نگاهم افتاد به یک متن سینمایی. نوشته بود: «دکتر ژیواگو را با بیست هزار دلار هم می شود ساخت، فقط کیفیت اش فرق می کند.» دکتر ژیواگو را با 12 میلیون دلار ساختند و یکی از منتقدهای سرشناس نوشته بود: «اگر به ادگار اولمر (یک کارگردان بی نام و نشان نمی دانم کجایی) سه سال فرصت و 12 میلیون دلار می دادند، بیست تا فیلم می ساخت که مسلما" تعدادی از آنها جالب تر و جذابتر از دکتر ژیواگو بودند.»

گیر قضیه همین جاست دیگر، این آزاد بودن برای انجام هرکاری؛ همین که در این وبلاگ باز است تا هرچی دلت خواست تویش بنویسی. این آزاد باش، همان قدر که وسوسه کننده است، آزار می دهد. مثل خانه ی مجردی است، پراز لذت ریخت و پاش و پر از دلتنگی کسی که بپرسد: «خرت به چند؟» این هم یک حرف گنده ی دیگر که نمی شود سر و ته اش را همین جا جمع کرد... اصلا" مخم دارد از سیال بودن می پکد؛ از آزادی برای نوک زدن به هر فکری که ته هیچ کدام شان دست آویزی برایم نیست. اصلا" نوشتن کار سختی است، مثل کوه کندن تقریبا".

[mary] [پنجشنبه 10 بهمن1387] [16:38]