تبليغاتX
گاربینو | Garbino

 

 

یک سال شد، یک سال که دارم زندگیمو توی تو بالا می یارم. 

 

پ.ن:

عکس «کریم رشید»، طراح سطل گاربینو را نشان می دهد.

[mary] [دوشنبه 28 مرداد1387] [13:58]

 

 

*آهای تو که گوش به دیوار گذاشته ای

منتظری تا کسی صدایت بکند

می خواهی مرا لمس کنی؟

 

 

پشت شماره هاي پر تعداد روي گوشي تلفن مان، دوست تان زيادي هستند براي پر كردن متن يك sms، شنيدن ساعت ها حرف تلفني، گشت و گذار توي ازدحام خيابان ها، و... تا با آنها تنهايي ازلي و ابدي مان را براي مدتي ناديده بگيريم.

 اما مي داني؟ اگر بتواني كسي را دوست بداري،  اگر بتواني كسي را با همه ي هر چه هستي، و با همه ي هر چه هست دوست بداري، ديگر شكاف ها و سوراخ ها و خلاءهاي زندگي به چشمت نمي آيند. وقتي دوستت را مي ببيني، حركت چيزي را توي رگ هايت حس مي كني. يك چيز خيلي خوب. يك چيز دوست داشتني. انگار توي لحظه انرژي انجام دادن همه كارهای بی سرانجام و نيمه كاره را توي رگهايت ريخته باشي. با وجود اين همه پتانسيل، آرامي و مطمئن.

وقتي كسي را دوست داري، تك  تك خطوط دست و صورتش را مي شناسي و دوست داري. با ديدن يا نديدنش، يا با دل تنگ بودن برايش، احساس مي كني بزرگ و بزرگ و بزرگ تر مي شوي. خيلي بزرگ تر از كالبدي كه تويش حبسي. خيلي بزرگ تراز كارنامه و سابقه ي گذشته اي كه داري. خيلي بزرگ تر از آنچه كه نزديك ترين كسانت درباره ات مي دانند. وقت هايي كه دوستت نيست،  يك چيزي كم داري. توي غم ها و شادي هايت يك چيز بزرگ كم است. هرچند ياد دوستت را به همه جا مي بري، اما وقت هايي كه دوستت نيست، يك «اي كاش ...» بزرگ ته دلت ماسيده.

دوستت كه همراهت باشد، تجربه مشترك خوردن يك لیوان چای تلخ، يا تماشاي سقوط يك برگ از سر شاخه هم مي چسبد. ديگر قدم زدن توي كوچه هاي آفتاب زده، يا رفتن زيرباران يك ريز بهار، بدون سرپناه، بدون چتر دو نفره، بدون لباس كافي، طاقت فرسا نيست؛ کلی مي چسبد.

اما هيچ كس نتوانسته و نمي تواند آينده اش را تضمين كند. دیوار بلند آرامش، تکه، تکه فرو می ریزد، و شايد باور نكني كه دوستي ها تمام مي شوند؛ نه با يك قهر، نه با يك دعوا؛ دوستي كه با يك قهر تمام مي شود، باز با يك آشتي شروع مي شود. دوستي ها بي هيچ اتفاقي، بي هيچ حرفي، بي هيچ صدايي، تمام مي شوند. حتي زمانش هم معلوم نيست. یک روز، یک باره سرت را بلند می کنی و می بینی یک نفر از جلوی چشمت رد می شود، و با عبورش یک کتاب قطور را توی ذهنت ورق می زند. همه گذشته با یک «سلام»، فقط با یک «سلام»، و با چشم هایی که سعی می کنند ته شان هیچ معنایی نداشته باشند، از رو به رویت عبور می کند.

 دوستی ها تمام می شوند. آرام آرام، و در طول زمان. بي هيچ حرفي، بي هيچ صدايي.

 

 

پ.ن:

* برشی از ترانه «hey you» roger waters

[mary] [چهارشنبه 16 مرداد1387] [18:38]