

فیلم کنعان، آخرین ساخته مانی حقیقی، در مقابل بقیه فیلم های ایرانی چیزهای خوبی برای تعریف دارد. یکی از مهم ترین دلایلی که باعث شد از آن لذت ببرم، سرنوشت باز شخصیت های فیلم است؛ و این که به طور حتم نمی توانی مشخص کنی که چرا مینا (ترانه علیدوستی) دست به فلان کار زد یا نزد. این درست همان چیزی است که در مورد آدم های توی زندگی واقعی اتفاق می افتد و نمی شود در موردش حکم صادر کرد؛ نمی شود برایش استدلال های زنگ زده آورد. نمی شود تغییر جهت ها و تصمیم گیری ها را داخل فرمول های از پیش تعین شده حل کرد.
به داستان کنعان که فکر می کنی، نمی توانی به طور حتم بگویی مینا چرا می خواهد از شوهرش مرتضی (محمد رضا فروتن) طلاق بگیرد؟ آیا گرفتار عشق به علی ( بهرام رادان) شده؟ آیا مسئله خیانت مینا وعلی در میان است؟ آیا مینا بین شوهرش و علی سرگردان است؟ آیا دیگر محبتی نسبت به شوهرش احساس نمی کند و از همان دوران دانشجویی درگیر یک عشق قدیمی به علی شده؟ یا که اصلا" درگیری عشقی ندارد و دلش می خواهد با سفر به خارج و ادامه تحصیل برای زندگی خالی اش عشقی ایجاد کند، دست آویزی که به خاطر آن به زندگی امیدوار باشد؟ هیچ کدام این سؤال ها را نمی شود به طور قطع روشن کرد. به نظرم این که نتوانی یک کاراکتر را در چند جمله تعریف کنی و دلایل تصمیماتش را یکی یکی بشماری و بگویی چرا زن این فیلم این قدر حالش بد است، یک مزیت برای آن کاراکتر است. چرا که این یعنی شخصیت داستان یا فیلم عمق دارد و مخاطب فرصت این را دارد که در لایه های پنهان آن گم شود، چیزی که در مورد شخصیت های سری دوزی شده و معلوم الحال بیشتر فیلم های ایرانی اتفاق نمی افتد.

می گویند نمی شود لیستی از نمایشنامه نویسان بزرگ قرن بیستم تهیه کرد و بی خیال تنسی ویلیامز شد. هرچه باشد دو بار جایزه ی درام پولیتزر را برده؛ یک بار در سال 1948 برای «اتوبوسی به نام هوس» و یک بار، 7 سال بعد برای «گربه روی شیروانی داغ». حلقه منتقدان نیویورک هم برای «باغ وحش شیشه ای» و «شب ایگوانا» بهش جایزه داده اند. بعضی از جملات استاد را داشته باشید:
- مجبوریم به هم بی اعتماد باشیم. این تنها دفاع ممکن در مقابل خیانت است.
- برای رفتن، زمانی هست، حتی اگر جایی برای رسیدن نباشد.
- همیشه با شخصیت هایی که که روی لبه سقوط قدم برمی دارند، از زندگی هراسان اند و محتاج کس دیگری هستند، راحت تر همذات پنداری کرده ام. قدرتمندان واقعی همین آدم های به ظاهر شکننده اند.
- وقتی این همه آدم، صادقانه تنها هستند، به تنهایی تنها بودن، بی هیچ عذری خودخواهانه است.
- سفر کنید. بکوشید سفر کنید... چیزی وجود ندارد!
- زندگی حافظه است، غیراز لحظه حال که آن قدر سریع می گذرد که دشوار بتوان آن را دریافت.
- برنامه ریزی برای موفقیت حاصلی ندارد. موفقیت خجالتی است؛ اگر منتظرش باشید، آفتابی نمی شود.
- زمان، طولانی ترین مسیر بین دو نقطه است.
- موفقیت و شکست به یک اندازه فاجعه بارند.
- بدون پول، جوانی ممکن است، اما پیری نه.
- چشم به راه روزی که دیگر رنج نکشی نباش. چون وقتی که برسی، می فهمی که مرده ای.
- ما همه ساکنان خانه ای در حال سوختنیم. بی هیچ آتش نشانی که بتوان خبرش کرد یا راهی که بشود از آن بیرون رفت. فقط پنجره ای هست بالای پله ها که وقتی خانه همراه با ما می سوزد، می توان از آن بیرون را نگاه کرد.