

کاسنی دعوت کرده هفت تا از آرزوهای محالم را بنویسم. راستش پسوند «محال» عنوان این بازی باعث شد در آن شرکت کنم. هر چی بزرگتر می شوم بیشتر به این نتیجه می رسم که کلا" آرزو کردن دارد برایم چیز محالی می شود. آن قدر خواسته برآورده نشده دارم که ساده ترین آرزوهای زندگی ام هم می توانند توی این لیست قرار بگیرند. ولی این یک بازی بود و باید دست از تلخی زندگی برمی داشتم. رفتم توی عالمی که به خیلی چیزهایش دل خوشم و دیدم که توی این عالم، چقدر آرزوی برآورده نشده دارم. خیلی بیشتر ازهفت تا. سعی کردم هفت تای شان را این جا لیست کنم برای این که عنوان بازی خراب نشود:
1- توی نشریه ی ادبی «پاریس ریویو» خبرنگار باشم.
2- با «چارلی کافمن» داستان نویسی کار کنم.
3- دوست دارم پیانوی توی ساحل دریای فیلم «پیانو» -جین کمپیون- همان جا می ماند و من هر روز می توانستم پشت آن پیانو، روبه روی دریای آبی بنشینم و به خوبی بازیگر زن فیلم، پیانو بزنم.
۴- با «جی. دی. سلینجر» که در مصاحبه نکردن شهره است، توی کلبه جنگلی اش ساعت ها مصاحبه کنم؛ و همین طور«ریموند کارور» را می دیدم و یک ماه با هم گپ می زدیم.
۵- بازیگر چند تا از فیلم های میشل آنجلو آنتونیونی و اینگمار برگمان بودم.
۶- دختر یکی از این آدم ها بودم: داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، رضا کیانیان، آیدین آغداشلو، سارا شریعتی، ژاک پرور، پی یر آگوست رنوار، فدریکو فلینی، روبرتو روسلینی و اینگرید برگمن (دختر مشترک شان)، و درآخر به جای سوفیا کاپولا دختر فرانسیس کاپولا بودم.
۷- همه دختر و پسرهایی که هم را دوست دارند، به هم می رسیدند، تا دورو برمان این همه آشنای افسرده و این همه وبلاگ تلخ و این همه انرژی تلف شده و این همه آرزوی محال نبینیم.
این دوستان را - در صورت تمایل - به دیدن مناظر پشت این پنجره دعوت می کنم:
ایثار، مجتبی ذوقی ، کرگدن بانو ، تراموا ، خودم