تبليغاتX
گاربینو | Garbino

 

 

یک معجزه، یک معجزه هست. یک معجزه لای همه چیزها هست. یک معجزه لابه لای همه چیزها این قدر پنهان مانده که ورم کرده و کم مانده بترکد. یک معجزه، پشت گذرهر روزی که شروع می شود، درتولد است؛ و با آغاز شب، وقتی دارم با خواب دست و پا می زنم، ته نشین می شود، و دوباره فردا از سرنو. یک معجزه توی همه تاکسی ها هست، توی همه قرارهای ملاقات، توی همه تلفن هایی که به من ربط پیدا می کنند. یک معجزه هست که سال هاست در من در تولد است، بارها و بارها. گاهی لای دسته گل های خواستگارها نزدیک شده و تا چند روز بعد، مثل دسته گل ها پژمرده. گاهی همراه دعاهای مادر، به این جا و آن جا رفته، مکه، مدینه، کربلا، نجف، سوریه، مشهد، ... و انگار همان طور دست نخورده برگشته.

یک معجزه لای چیزها هست، که این قدر درانتظار مانده که مثل مد روز، به سرعت آمده و با همان سرعت بی ارزش شده. یک معجزه، سال ها قرار است از درونم ظهور کند. آشناهای صمیمی تر، وقتی بهم نگاه می کنند، آن را در من می بینند. سال ها قرار است پیامبر یک معجزه باشم. یک معجزه که روی همه چیز زندگی ام سنگینی می کند. یک معجزه لابه لای چیزها این قدر مانده که مثل روزمرگی زندگی، بوی نا  گرفته؛ با دسته گل ها پژمرده؛ با تکرار دعای مادر بی ارزش شده؛ و همین طور درونم درجا می زند.

[mary] [جمعه 23 فروردین1387] [14:48]