

«اسکار فينگال اوفلاهري وایلد» نويسنده بزرگي نبود. چند نمايشنامه شوخ نوشت. چند داستان كوتاه معمولي ويك رمان كه ايده ي درخشاني دارد ولي دراجرا دخلش آمده. اين ها را ازخودم نمي گويم، آندره ژيد گفته. اين كه چرا آدمي با آن كاراكتر ياغي، درخشان و تلخ، مزخرفي مثل «تصوير دوريان گري» بنويسد را ژيد ازخود وايلد پرسيده. فكرمي كنيد وایلد چه جوابی داده؟
گفته آن را فقط به اين خاطر نوشته كه با يكي ازدوستانش شرط بسته بوده كه او نمي تواند رمان بنويسد. گفته همه نبوغش را صرف زندگي اش كرده و مردم نمی دانند كه نوشتن چقدر برايش ملال آور است! ژيد ادامه مي دهد: «راست مي گفت! بهترين نوشته هاي اسکار وایلد، فقط انعكاس كم رنگي ازحرف های درخشانش هستند.»
این جا بعضی از حرف هایش را داشته باشید:
ـ دنیا به دست دیوانگان ساخته شده تا عاقلها در آن زندگی کنند.
ـ بهترین نوع حکومت برای یک هنرمند، فقدان حکومت است.
ـ تنها موضوع جدی در جهان، هنر است و هنرمند تنها کسی است که جدی نیست.
ـ یک هنرمند بزرگ، چیزها را همانطور که هستند نمیبیند، اگر میدید هنرمند نبود.
ـ خود خواهي اين نيست كه يك نفرآن طوركه دلش مي خواهد زندگي كند؛ اين است كه توقع داشته باشد بقيه آن طوركه او دلش مي خواهد زندگي كنند.
ـ آدم ها اسم اشتباهات بزرگ شان را مي گذارند «تجربه» و بابتش به ديگران فخر مي فروشند.
ـ فکرکردن، ناسالم ترین چیزها در دنیاست.
ـ وقتي يك نفرعاشق مي شود، شروع مي كند به گول زدن خودش، و وقتي تمامش مي كند، دارد بقيه را گول مي زند.
ـ آدم در انتخاب دشمنش هرچه بیشتر دقت کند بازهم کم است.
ـ سخت كار كردن، پناه گاه آنهايي است كه هيچ كاري براي انجام دادن ندارند.
ـ در نهايت مد چيست؟ شكلي از زشت بودن، كه آن قدرغير قابل تحمل است كه مجبوريم هر شش ماه يك بارعوضش كنيم.
ـ انسان متمدن از لذت بردن پشیمان نیست؛ انسان بیفرهنگ اصلأ لذت را نمیشناسد.
ـ هیچ چیز گناه نیست به جز حماقت.
ـ آرزوهاي دور و دراز، باعث شدند «دموكراسي» به وجود بيايد. اما دموكراسي يعني چي؟ چماق كشيدن مردم روي مردم، به خاطر مردم.
ـ وقتی همه بامن همعقیده میشوند، تازه حس میکنم که اشتباه کردهام.
ـ وجدان و نامردي دراصل يك چيزهستند.
ـ بچه اي كه مرده به دنيا مي آيد نشانه اين است كه خدا حس طنز دارد.
ـ پيرها همه چيز را باور كرده اند. ميان سال ها به همه چيز شك دارند. جوان ها همه چيز را مي دانند.