تبليغاتX
گاربینو | Garbino

 

من دور و برم دوستانی دارم که می نشینند روزی یک یا چند فیلم می بینند و فردا آن فیلم ها را فراموش می کنند و فیلم بعدی. من دورو برم دوستانی دارم که چند کتاب را که از آثار نویسندگان بزرگی هستند، همزمان و به طور موازی با هم می خوانند و فردا آدم ها و فضاهای این فیلم ها و کتاب ها را - که برای خودشان یک دنیا هستند -  فراموش می کنند و می روند سراغ اثر بعدی!

هنوزاثر حس های قبلی در روح شان ته نشین نشده که یک کتاب تازه دست می گیرند؛ البته اگراثری و حسی برای شان وجود داشته باشد و هدف شان فقط درو کردن سوژه های به روز فرهنگی نباشد. هر بار که توی بازار، تب یک فیلم یا کتابی بالا می گیرد و اسم اش دهان به دهان می چرخد، دچار این تناقض می شوم که من الان چقدرلازم است به نسبت این بازار به روز باشم؟

برای من سخت است که هر هفته و هر ماه در هاون احساساتم چیزهای جدیدی بکوبم. مشکل دارم با چیزهایی که یک باره همه چشم بسته به سمت شان خیز بر می دارند. نمی توانم این جمله قدیمی یونانی ها را نادیده بگیرم که می گویند: «جایی که همه مثل هم فکر می کنند، کسی فکر نمی کند.»

من فکر می کنم: «جایی که همه مثل هم انتخاب می کنند، کسی انتخاب نمی کند.»
[mary] [چهارشنبه 11 مهر1386] [0:19]