
راننده حرف نمي زند، حتي اگر از او چيزي بپرسي. بي آنكه سر بگرداند دستش را مي آورد عقب تا پول را كف آن بگذاري. اخم تند روی ابروهایش ازتوی آینه معلوم است. مسافرها ساكت و بي حركت نشسته اند و نگاه ها همه مات و بي حالت خيره اند به خیابان. درعمق مردمك ها هيچ چيز نيست. انگار تنها چيز زنده اي كه هست عروسك موبلندي است كه لبخند زنان كنار آينه تاب مي خورد.