تبليغاتX
گاربینو | Garbino

 

دامن گل گلي زن پهن شده كف وانت و پشت سرش يخچال و گاز كهنه لق لق مي زنند. انگشت هايش را توي بقچه اش فرو كرده و نگاهش مانده روي خط هاي بريده  بريده ي وسط جاده.  يك، دو، سه،  چهار... خط به  خط از خانه اش دور مي شود.

 

 

[mary] [سه شنبه 1 آبان1386] [0:35]