
ما
با خلوت کوچه ی سرد و خیس مغایرت داریم
با حرمت خانه ی همسایه ها
با پرده های اشرافی
و پنجره های خالی از گلدان
با نگاه های مشکوک عابران تنها
با زندگی های چسبناک مان
که حتی ته یک کوچه ی بن بست
دست از سرمان بر نمی دارند.
دود های سیگارمان
آه، دودهای سیگارمان
همه تان را دود می کند می فرستد به هوا
با رقص و با آه
از بین انگشتان دو جفت دست دخترانه.