تبليغاتX
گاربینو | Garbino
 

 

امروز بعد از مدت ها یک طرح تازه زدم. دوباره می روم توی دنیای کاغذ و زغال و اتود طراحی. برای مدتی آدم ها را توی ذهنم به شکل چند خط بلند رسم می کنم. دوباره همه را به چشم مدل می بینم؛ با سایه روشن ها، هاشورها، خط های  کوتاه و بلند. همه آدم های توی خیابان می شوند اسکیس*های سیال ذهن من. طرح ها یکی بعد از دیگری جرقه می زنند. تا یک مدت روزها همین طور می گذرند. شاید حتی عادت کنم. عادت می کنم. تا بلا خره یک روز صبح از خواب بیدار می شوم ولی هر کاری می کنم دستم خشک شده. خط ها نمی آیند. خط ها می میرند و من را هم داغدار می کنند. از خانه می زنم بیرون. اوه، بله، دوباره آدم ها برگشته اند به حالت اول. تنها چیزی که مانده یک انتظار چسبناک است که سنگین و غلیظ توی رگ هایم حرکت می کند. کلافه می شوم. روزها.

چند صباحی بعد تر، می روم توی یک باغ دیگر؛ شاید شعر، شاید گزارش، شاید... . دیگر می دانم، این راه و روش نمودار سینوسی ام است. فقط رنج «پیدا کردن» از صورتی یه صورت دیگر تبدیل می شود.

 

*اسکیس (esquisse): طرح اولیه که به صورت سریع ترسیم می شود.

[mary] [شنبه 24 آذر1386] [20:0]